۱۸ سالم که شده بود، داداشم ۱۲ سالش بود، من مرد و جوان شده بودم، درحالیکه هنوز برادرم خیلی بچه بود. اون موقع اوایلی بود که احساس میکردم دیگه بزرگ شدم، میتونم با جنس مخالف باشم و احساس جوونی داشته باشم و بزرگسال به حساب بیام.
هی روزها میگذشت و به خاطر ضربه ی روحی شدید، کنکور ندادم و خونه نشین شدم. هی همش حسرت همسنام رو میخوردم که الان در کنار دخترا نشستند و بعد از ۱۲ سال حضور تک جنسیتی، دیگه با دخترها همکلاسی میشن و یواشکی توی پارکها و سینماها و جاهای مختلف میرن. هی میشستم به دختر فکر میکردم ، و بدجور دلم یک دختر ناز و ظریف میخواست.
دستم به جایی نمیرسید، بچه ی خجالتی و مظلوم و ساکتی بودم، هی میومدم اینترنت، یاهو مسنجر، به هوای حرف زدن و دوست شدن با یک دختر. دختری نبود، همه پسر بودند. آیدی های دخترونه هم که نه عکس پروفایلی داشتند نه صداشون رو میشد شنید، تازه از چت کردن معمولی با پسرها هم فراری بودند. ولی همینکه یکی با اسم نازنین و مریم و سارا و مهسا و ... پی ام میداد و برخورد تند هم میکرد، کلی ذوق زده میشدم! و توی دلم میگفتم: آخ جووووون دختر! و تصور میکردم یکی مثل ترلان پروانه یا آناشید حسینی پشت مانیتور نشسته!
اون دوره ، همینطوری چند سالی با همین چت کردن ها و تخیل ها گذشت، بدون اینکه دختری رو واقعی ببینم یا حتی در مجازی صدای دختری رو بشنوم. هر روز تنهایی و با کلی غصه، میرفتم به باغچه ی حیاطمون آب میدادم یا سبزی میکاشتم و توی خلوتم میگفتم: کاش الان یک دختری هم پیش من بود. واقعا یک دختر چقدر می تونست انگیزه و اعتماد به نفس بده، چقدر میتونست حتی باعث بشه من کنکور بدم و دانشگاه برم.
تا اینکه خواهرم بزرگ شد و دانشگاه رفت. خواهرم ازدواج کرد. اون برادر کوچیکمم وارد دانشگاه شد و به سن دختربازی رسید. دختربازی هاش رو کرد، جوونیشو کرد، و هر آنچه آرزوی من بود: از دیدن بی حجاب دخترها تا لمس و بوس کردنشون تا خلوت کردن حضوری و بعد لاس زدن مجازی و شنیدن وویس دخترها، همه رو تجربه کرد. و من هی آه میکشیدم و هی منتظر بودم که شاید روزی نوبت به منم برسه.
داداش کوچیکه هم دوران دانشگاهش تموم شد و ارشدش رو گرفت. نوبت به دختر عمه و دخترعموی متولد ۷۸ رسید که برای برادر کوچیکه ی من ،نسل بعدی به حساب میومدند و تینیجر. اینا هم وارد دانشگاه شدند، یهو از چادری تبدیل به مانتو شالی و بعد کاملا بی حجاب و سیگاری شدند. بعد کراک و گل و مشروب زدند و استوری از دوست پسرهاشون و علاقه به سکس گذاشتند. اینها هم بدجوری دلم رو سوزوندند.
حالا همین نسل بچه ها هم دیگه دانشگاهشون داره تموم میشه. رسیده به بچه های متولد ۸۰ ! اینا هستند که وارد دانشگاه شدند و از این به بعد باید حسرت کسایی رو بخورم که وقتی ۱۸ سالم بود، یک نوزاد توی بغلم بودند! زمانی که من دلم میخواست یک دختر کنارم باشه، همه ی اینا پستونک میخوردند! حالا همه ، همه کاری کردند و من هنوز در خماری اینم که یک بار یک دختری که زشت و بدهیکل نیست رو بغل کنم!
بعد یهو به خودم اومدم می بینم ۳۳ سالمه و همسنای من ، از دختر بازی و شیطونی کردن یواشکی که گذشتند هیچ، از سکس خیلی وقته که عبور کردند، دنبال نفر سوم برای فانتزی رابطه ان، در حالی که خیلی هاشون هم اصلا دغدغه ی اصلیشون دیگه سکس و جنس مخالف نیست. به این فکر میکنن که بچه شون رو کدوم کلاس ثبت نام کنن و برای بلوغ و آینده ی بچشون و مسائل اقتصادی و کلان تر فکر میکنن.
دختر و جنس مخالف، برای آدم یک سنی داره. حتی اگه حالا هم دختر باشه، اون هم دختر خوشگل و ناز ، دیگه اون هیجانی که اول جوونی برای آدم داره، نداره و همه چیز خیلی بی مزه شده و آدم چشم و گوشش خیلییییی باز شده. حالا من به دلیل این فشار فکری و افسردگی شدید و نداشتن انگیزه و هدف ، و اینکه هیچ کسی دوستم نداره، هر شب دارم به مرگ و نحوه ی تموم شدن زندگیم فکر میکنم. ای تف و اف بر این روزگار!
اگه روح الله زم اعدام شد، ۴۲ سالش بود و یک بچه ۱۶ ساله داشت و یک بار هم طلاق گرفته بود و زن دوم داشت. یعنی حداقل در ۲۵ سالگی ازدواج کرده بود. بماند که محسن افشانی(بازیگر) اون موقع که با زم کل کل میکرد، افشا میکرد که این آقا رو در دورانی که پدرش رییس حوزه هنری بود و اونجا دفتری داشت ، اون رو با دوست دخترهاش، «روی کار» و پس از بیرون اومدن از دفتر کارِ در بسته دیده و ارتباطات اینطوری هم زیاد داشته.
اما من ۳۳ سالمه ، نه تنها همسر و بچه ای ندارم و امیدی هم نیست که هیچ وقت داشته باشم، که تا حالا دوست دختر هم نداشتم. و هربار هر سفری میرفتم، به من میگفتند اگر زن نداری، لااقل برای دوست دخترت چیزی بخر! که من فقط آه میکشیدم!
زن و دختر هم در دوران جوانی آدم جذابیت دارند، آدم وقتی اول دهه ی ۲۰ سالگیشه دلش میخواد جنس مخالف رو تجربه کنه، بعدش دیگه خیلییییی بی مزه و بدون هیجان میشه. و من از ۱۸ سالگی به هر دری میزنم نمیتونم حتی یک دختر نرمال و با چهره ی خوب رو برای دوستی مجازی و چت کردن صوتی پیدا کنم.
فقط تونستم با پول دادن به یک دختر ورزشکار، ازش برنامه ورزشی بگیرم و همینکه در واتس اپ برام وویس فرستاد، ته چیزی بود که از جنس مخالف نصیبم شد!
مهمترین مسئله، بحث سکون و راکد شدنم هست که حتی امکان فعالیت عادی هم ازم سلب شده. به قدری همیشه کسل ام و انرژی ندارم و خسته ام و خوابم میاد و سرحال نیستم، که اصلا زندگی نمیکنم و کل عمرم توی خونه میگذره بدون هیچی!
باز اگر من اعدام شده بودم، این داستان بعد از ۱۵-۱۶ سال افسردگی ممتد و فشار زیاد، تموم میشد، اما حالا معلوم نیست تا چه سنی اینطوری با تنهایی و افسردگی و نبود همدم میگذرونم؟!
کانال مملکته که ارگان رسانه ای اپوزیسیون ترامپیست و سلطنت طلب هاست، با انتشار کلیپی از افتتاح لیگ فوتبال زنان عربستان که بدون حجاب هستند، از قول دوتا توییت ، به اصلاح طلبان فحش داده و نوشته:
«خبرگزاری رویترز از آغاز لیگ فوتبال زنان عربستان بدون #حجاب_اجباری گزارش داده است، سرعت #اصلاحات اجتماعی گرچه با حساسیتهای جامعه تنظیم میشود، اما تنها با اراده سیاسی از بالا، امکانپذیر است، اگر در ایران کسی به شما گفت اصلاحات، به ۵۰۰ سال زمان نیاز دارد یا ناآگاه است یا دروغگو. Benyamin_SADR
بیست سال از مردم با شارلاتانی رای گرفتن، هیچ اصلاحی نکردن، هیچ تغییری در قوانین متحجرانه و بدوی ندادن و وقتی مردم یقهشون رو گرفتن، مالهکشان عرقخور ولایی بیکنیپوششون در کانادا و لندن گفتن چقدر ناشکرید، همین که روسری زنان میتونه یه کم عقب بره و شلوار جین بپوشن، اصلاحاته دیگه! Matnkha»
این کانال تلگرامی، به درستی گفته که اصلاحات در عربستان، خیلی سریعتر و بیشتر از اصلاحات در ایران اتفاق افتاده و به درستی گفته که این نوع اصلاحات گسترده، فقط با «تصمیم حاکمیت» انجام میگیره. ولی متوجه نیست که در عربستان هیچ گونه تغییر رژیم اتفاق نیفتاده و علت تغییر نگرش حاکمیت عربستان، به دلیل گستردگی روابطش با غرب به خصوص آمریکاست که برای توسعه ی اقتصادی و ورود شرکت های بزرگ آمریکایی و گردشگران دنیا، «نیاز» به این اصلاحات فوری داره.
اما همین براندازان، با «برجام» که اولین توافق رسمی ایران و آمریکا پس از گذشت ۳۷ سال از قطع کامل روابط بود، مخالف بودند و اوباما رو به خاطر این توافق سرزنش میکردند و اینها بودند که به ترامپ پیشنهاد خروج از برجام و وضع جدید تحریم ها رو به جهت براندازی رژیم دادند! حالا هم با اومدن بایدن ، عزا گرفتند که چرا قرار هست دوباره رابطه ی ایران با غرب بهتر بشه!
در حالیکه اگر واقعا براندازان در پی آزادی و دموکراسی و باز شدن فضا بودند، باید از برقراری رابطه ی ایران با آمریکا استقبال میکردند و اگر ذره ای عقل داشتند، میفهمیدند که همین برجام باعث ورود شرکت های آمریکایی و غریی به ایران میشد و بخش خصوصی رونق میگرفت و طبقه ی متوسط شهری که متمایل به غرب هستند، دارای قدرت و جایگاه بیشتری در حاکمیت میشدند و همین باعث میشد که به سرعت آزادی های اجتماعی و تغییرات ملموسی در جامعه ی ایران رخ بده.
فرق ما با این حضرات برانداز در اینه که ما هم دوست داریم زنان کاملا در انتخاب پوشش آزاد باشند، دوست داریم که رابطه ی ایران با تمام دنیا عادی باشه، کسی به جرم عقیده و بیان دستگیر و زندان نشه ، و اتفاقا اگر حکومت دست به این اصلاحات بزنه ازش استقبال میکنیم. اما براندازان میگن هرکاری که جمهوری اسلامی بکنه غلطه ولو همین اجازه ی ورود زنان به ورزشگاه ها و قدم بعدی آزادی حجاب باشه، و همه ی اینها رو در جهت خر کردن مردم و کشیدنشون به پای صندوق رای میدونن!
در واقع از دید این دوستان، جمهوری اسلامی نباید باشه و ما (براندازان) باید در قدرت باشیم. مهم نیست اگر طی این مدت، مردم بر اثر تحریم آسیب ببینند یا به خاطر همین رفتارهای ترامپیست ها، جمهوری اسلامی فضا رو بر فعالان مدنی و رسانه ها تنگ تر کنه و در انتخابات ها تندرو ها به قدرت برسند!
دیشب انقدر راجع به اعدام کنجکاو شدم که تا ۶ صبح توی یوتیوب داشتم فیلم اعدام میدیدم! از اعدام صدام حسین بگیر تا اعدام متهمین قتل و دزدی در ایران و اعدام هایی که در شهرهای مختلف در ملاء عام انجام شده. توی ایران عین نقل و نبات آدم اعدام شده و این وحشتناکه!
چقدر با دیدن این صحنه ها قلبم درد گرفت و چقدر ناراحت شدم از اینکه توی این دنیا، آدم ها همدیگه رو میکشن. کاش مجازاتی به اسم اعدام وجود نداشت، و من نمیدونم با اعدام که خودش قتل عمد محسوب میشه، قرار هست چه اتفاق مثبتی در دنیا رخ بده؟ آیا این همه اعدام در طول تاریخ جرم و جنایت رو کمتر کرده؟
از حکم اعدام بدتر، فرهنگ مردم ماست که اعدام رو به عنوان مجازات، حتی برای یک دزدی یا فساد مالی یا قمه کشی یا تجاوز، می پذیره! در حالیکه فرق ما با اون گناهکار فقط در موقعیتی هست که قرار گرفتیم. شاید اگر ماهم خیلی خشمگین میشدیم، اگر فقر بهمون فشار میاورد، اگر کنترلی روی میل جنسی نداشتیم، دقیقا همین کارهای اعدامی ها رو میکردیم.
تاسف بار اینکه عده ای از هموطنان به تماشای اعدام و جون دادن همنوعشون می پردازند و از این صحنه ی دردناک فیلم میگیرن یا سوت و کف میزنن!!! این که هر اتفاقی در کشور رخ میده، کامنتهای مردم پر میشه از اینکه باید اعدام کرد و باید کشت! و این چقدر افسوس داره.
کی میخوایم بفهمیم که اون بدبخت هم انسانه و پست نیست، و جان داره که خدا بهش داده. مادامی که فرهنگ مردم ما اصلاح نشده و در فکرها ، لذتی از اعدام مخالف یا مجرم می بریم، هر حکومتی هم که باشه قانون اعدام رو حذف نمیکنه.
....
پ.ن:
دوست دارم یک موضوعی رو در ارتباط با اعدام های سیاسی باز کنم و یک ماجرای واقعی از زندگی خودم در این باره تعریف کنم و در یک مطلب رمزدار بنویسم و رمزش رو فقط به کسانی بدم که مصاحبه ی اخیرم رو دیدند و یک شناخت کلی نسبت به من دارند.
من چرا همش الکی فکر میکنم کسی یا کسانی از خوانندگان قدیمی وبلاگم ممکنه باشند که به یاد من باشند و همش براشون سوال بشه که این بنده خدا چقدر تنهاست و زندگی رو چطوری میگذرونه؟
به خصوص اینکه کسانی از سالها پیش دنبالم میکنن که روزانه میگفتم زن میخوام یا جنس مخالف میخوام، یا افسرده ام یا تنهام، بعد که فازم سیاسی میشد، گفتم لابد یکی هست بگه: چیکار کردی با این غصه های روزانه ت؟ هنوز هم داری توی وبلاگت دردو دل می نویسی؟ آخه چرا کسی نمیاد پیشت؟ و از این دست حرفا. اما وقتی از موضوع خارج میشی،بقیه هم دیگه یادشون میره که چی میگفتی.
اما واقعیت اینه که هیییییییچ کسی نیست. هیچکی به آدم فکر نمیکنه. آدمای واقعیش که هر روز مارو می بینن، و آب شدن ما و نابودیمونو نظاره میکنن هم دلشون نمیسوزه چه برسه به بقیه.
در واقع آدم خیلی تنهاست. اینکه توقع داشته باشیم یک نفر هم ما رو دوست داشته باشه و به ما فکر کنه و هر چند وقت یک بار حال ما رو بپرسه و پیگیر باشه که آیا زندگیمون تغییر کرد و .... ، همش خیالاته.
همه فقط تماشاچی ان، فقط منتظرند تا مرگ یک نفر رو ببینند. تا حالا چندین مرتبه حرف از خودکشی زدم، اما کک کسی نگزید. کسی ما رو دوست نداره و ما رو واقعی نمی بینه. همه میان که سرگرم بشن و بعد برن سر زندگی های خودشون.
خیلی فکرم مشغول اون دختری شد که چند روز پیش دیدمش و خیلی دلم میخواد باهاش حرف بزنم و جایی هر روز ببینمش و دوست بشیم. حتی دیدن اون دختر زیبا هم برای همون نیم ساعت، روحیم رو خوبتر کرد. بعدش حتی دلم میخواست که این دختر برای من بود و میشد هر روز دیدش و در آغوشش گرفت و بوسیدش! اگر میشد، افسردگی تموم بود، زندگی کاملا متفاوت میشد و این اتفاق باید ۱۵ سال پیش می افتاد که در اوج نیاز بودم.
منتها دخترهایی که چهره ی خوبی دارند و تیپ امروزی میزنند، برای همه ی پسرها جذابند و مورد توجه و درخواست دوستی زیادی قرار دارند، و خب این دختر هم مستثنی نبود. در اینستاگرامش دیدم که از چندین پسری عکس گذاشته که روزانه به نمایشگاهش سر میزدند و هربار دسته گلی و کادویی بهش هدیه میدادند. و یک پسر انگار بیشتر از بقیه ، به این دختر سر زده و در اکثر استوری هاش پیام محبت آمیز و تشکری خطاب به این پسر که پیانیست هم هست نوشته.
وقتی آدم می بینه که هیچ دختر زیبایی، سینگل نیست، طبیعتا نمیشه کاری برای برقراری رابطه کرد. همیشه پسرانی بهتر(از نظر تحصیلی و هنری و مالی و تیپ و غیره) هستند که برای رسیدن به دختر زنبیل گذاشتند و به سبب تعاملات بیشترشون با جنس مخالف و جامعه، سر زبون بهتری هم از آدم دارند. در نتیجه کار چندانی نمیشه پیش برد.
و من همچنان فکر میکنم که این دختر زیبا که بودنش برای من آرزوست، برای خیلی از پسرها خاطره ست.
از صبح (نزدیک ظهر) که پا شدم، نمیدونم چرا وقتی خبر اعدام زم رو شنیدم حالم خوب نیست و قلبم از مردن بی دلیل یک انسان به درد اومده. درست اتفاقی که بعد از شنیدن خبر اعدام نوید افکاری برام افتاد و از این حذف سریع و با توجه به امیدی که برای زنده موندن داشت، شوکه شدم.
در پست قبل به طور مفصل گفتم که چندان علاقمند به کانال آمدنیوز یا منش و رفتار زم نبودم، اما نمی تونم باور کنم در زمانی که من خواب بودم، یکدفعه جان یک نفر گرفته شده. مخصوصا کسانی که بالاخره صداشون رو میشنویم و میشناسیمشون. و میدونیم چقدر انسان دیگه هم هستند که از روی فشار و یا لج ، همین افکار و عقاید رو دارند و حرفهای نامربوطی هم میزنند.
انسان ربات نیست که دکمه ی خاموشش رو بزنیم. انسان مرغ و خروس و گوسفند نیست که هر وقت دلمون خواست و نخواستیمش، ذبحش کنیم. انسان موجودی با عقل و دارای کرامت هست که مادامی که دیگری رو نکشته حق زندگی داره. حتی اگر دیگری رو هم کشته، باز کشته شدنش یعنی سلب کردن حق زندگی. خود قرآن میگه ببخشید که این کار بهتره.
و دارم همش خودم رو تصور میکنم که الان نفس میکشم و ممکن بود جای یکی از این اعدامی ها بودم و چقدر سخته یکدفعه بفهمی قرار هست با زندگی خداحافظی کنی. و اینکه به طرف نگن که میخواد فردا اعدام بشه، واقعا ناجوانمردانه ست.
آدم ها هر چقدر خطاکار، باید زنده بمونن و دلایل کارهاشون رو توضیح بِدن و درس عبرت دیگران بشن. مخصوصا که وقتی دیگه خارج از کشور نیستند و از تریبونشون جدا شدند و تهدیدی برای کشور یا نظام محسوب نمیشن. چطور بعد از انقلاب ، ارتشبد فَردوست که دوست نزدیک شاه و نفر اول ساواک بود زنده موند و از تجاربش برای تاسیس وزارت اطلاعات استفاده شد؟ پس با یک دشمن هم میشه همین رفتار جذبی رو داشت و بقیه بفهمن که طرف چرا با سرویس های جاسوسی کار میکرد؟ و اون سرویس ها به دنبال چه اهدافی بودند؟ نه اینکه در افکار عمومی مظلوم واقع بشه.
و میدونم چقدر برای خانواده ی طرف سخته و همه رو به سمت کینه و نفرت از حکومت می بره. کاش سعه صدر داشتند.
۱- از خبر اعدام روح الله زم ناراحت شدم. نه اینکه موافق کارها یا مطالب کانالش بوده باشم، بلکه به این خاطر که انسان بود و حق حیات داشت و صرفا کار رسانه ای ولو اشتباه و خیانت بار میکرد، اما قتل نکرده بود. و کلا با مجازات اعدام، مگر برای قاتل حرفه ای، مخالفم.
۲- به نظرم این اعدام، در واقع تلافی ترور شهید فخری زاده بود و زهر چشم گرفتن از سایر کسانی که در دوره ترامپ یکدفعه بولد و پروموت شدند مثل مسیح علینژاد و جوانمردی و فخرآور. درحالیکه میتونستند لااقل مقداری تخفیف مجازات بدن و از طریق همین زم باقی شون رو به دام بندازند. شاید هم اطلاعاتی که داده کافی بوده و زنده بودنش کمکی به دریافت اطلاعات جدید نمیکرده.
۳- من در عجبم که چرا این بار رسانه های اپوزیسیون هشتگ «اعدام نکنید» رو برای زم نزدند و ککشون هم نگزید؟! این بیچاره زم، وقتی هم دستگیر شد میگفتند: «از خودشونه» یا «مهره سوخته بود»، و حالا هم که اعدام شده میگن: چقدر ساده اید که اعدامش رو باور کردید! البته بعضی هاشون هم عزا گرفتند، منتها همین ها باعث کشته شدن زم شدند.
۴- کانال آمدنیوز، یک کانال پوپولیست و عوام فریب و پر از دروغ های قشنگ بود. از دروغِ بدل داشتن رهبری بگیر تا آخوند بودن مسعود بهنود و فحاشی به شبکه بی بی سی و بدبین کردن مردم به همه ی سرمایه های اجتماعی، و کلا به همه حتی کسانی که سال ۸۸ زندان رفتند هم فحش میداد. برای همین کسی از دستگیری زم ناراحت نشد و کسی هم کار چندانی برای رهاییش از اعدام نکرد. در واقع روح الله زم، خودش دست به خودکشی زد.
۵- دنیا خیلی بی رحمه و همیشه ی تاریخ نشون داده همونهایی که برات سوت و هورا میکشن و هی هندونه زیر بغلت میذارن و بهت میگن مبارز، همونها اولین نفراتی هستند که پشتت رو خالی میکنن. و مشخصه که همچین کارهایی - یعنی مبارزه علنی و خشن با حکومت به جهت براندازی - هزینه ی سنگینی داره و مخصوصا کسی که وارد این راه میشه باید بدونه کشته شدن هم یکی از تبعاتش هست. اگر افراد واقعا مبارز هستند، تشریف بیارند ایران و همراه با باقی معترضین که کشته میشن، کشته بشن. بالاخره اینطوری نیست که شما در بهترین کشور دنیا با بهترین امکانات بشینی و فقط مردم رو جلوی گلوله بفرستی و فکر کنی بعد از سرنگونی حکومت، به راحتی به قدرت میرسی.
۶- روح الله زم یک آدم متوهم و پول دوست و قدرت طلبی بود که قدرت نظام حاکم رو دستکم گرفته بود و حتی نیروی نظامی وموشکی رو با تکنولوژی بیل و کلنگ مقایسه میکرد! خیالش هم از بابت حفاظتی که در فرانسه میشد راحت بود. اما همین پول دوستی و تصور اینکه آیت الله سیستانی قرار هست به این یک الف بچه پول تاسیس تلوزیون بده، کار دستش داد و به اینجا کشوندش. این شهرت طلبی و علاقه به پول و منفعت شخصی، که باعث میشه وطن و هموطنت رو به بیگانه بفروشی، در همه ی مدعیان مثل علینژاد و فخرآور و دیگران هم هست و من شک ندارم به همین طریق،این افراد هم فریب میخورند و دستگیر میشن.
۷- بازهم میگم با تمام مزخرف بودن شخصیت زم و مطالب کانال زم، اصلا موافق اعدامش نیستم. این اعدام و سایر اعدام ها، فقط باعث کینه و نفرت و خشم بیشتر مردم میشه و اگر دوباره اعتراضاتی شکل بگیره ، طرف مقابل هم به دنبال خونریزی و انتقام هست و این چرخه ی خونریزی دائما ادامه پیدا میکنه و مانع آزادی و دموکراسی میشه. اینکه به این راحتی اعدام میکنن، نشون میده که میتونستند در سال ۸۸ هم کسانی رو اعدام کنند و احتمالا تبعات بین المللیش رو در نظر گرفتند.
۸- پدر روح الله مطلبی نوشته و قطعا ناراحته. اما چرا پسرش رو فرد مذهبی و علاقمند به اهل بیت و در حد قدیس و نورانی وصف کرده؟ من که آمدنیوز رو روزانه دنبال میکردم ، دائما به مذهب و اسلام و آخوند ، و حتی پدر خودش هم فحش میداد و کمترین علاقه ای به امام حسین یا ائمه در مطالبش ندیدم. اگر روح الله کمترین عقیده ای به قیامت و بازخواست اعمال داشت، نباید به آدمهایی که نقشی در ظلم و جنایت نداشتند، دروغ می بست ، و نباید زندگی های شخصی و خصوصی آدمها رو فاش میکرد و باعث نابودی اونها میشد. همین آه کشیدن ها گریبان این فرد رو گرفت و مهمتر اینکه اون دنیا چطور میخواد جواب بده؟ به هر حال امیدوارم خدا از سر تقصیراتش بگذره و روحش در آرامش باشه.
....
پ.ن: من برام سواله که چرا مشخص نشد منبع بعضی اطلاعات آمدنیوز که سرّی بود، کجا بود؟ بالاخره یا جاسوسان خارجی شنود گذاشته بودند یا کسانی در حکومت این اطلاعات رو در ازای پول لو میدادند. حتی اوایل وقتی میگفتند این کانال مال زم هست، من به شخصه باور نمیکردم این فرد همچین اخبار محرمانه ای از داخل بیت رهبری یا جلسات مجمع و ... داشته باشه و فکر میکردم یک جریان خاصی مثل وزارت اطلاعات پشتشه. به خصوص که به تمام فعالین منتقد و مخالف حکومت هم حمله میکرد و در واقع با ارائه ی مبارزات مسلحانه و حتی دفاع از تجزیه طلبی، کاری میکرد که بهانه ای برای سرکوب هر نوع اعتراضات مردمی وجود داشته باشه. نه دوستانش چیزی در این باره گفتند و نه حکومت ، حتی از این حربه برای زدن تیم روحانی یا احمدی نژاد هم استفاده نکردند! ابهام بعدی هم در مورد نحوه دستگیری زم هست که هنوز نامشخصه.
دیروز دل رو به دریا زدم، و رفتم یک گالری عکاسی و نقاشی که دختر خانم زیبایی توی صفحه اینستاگرامش از همه دعوت کرده بود که به اونجا بیان و کارهاش رو ببینن. روز قبلش رفته بودم و این دختر خانم نبود، بعد بهش پیغام دادم و گفت: فردا حتما میام. دوباره فرداش (که میشد دیروز) رفتم و این بار دیدمش.
خیلی خیلی تحویل گرفت و برخورد خوبی داشت و با ذوق و علاقه به من از کارهاش توضیح میداد. باهم عکس یادگاری گرفتیم و از من خواست یادداشتی هم براش بنویسم که نوشتم. بعد هم شماره تلفنش رو گرفتم. شب که برگشتم ، دیدم عکس بازدید من از نمایشگاهش رو استوری کرد و عکسهام رو در تلگرام فرستاد. بلافاصله هم فالو بک کرد و کامنت تشکر داد.
البته این به معنای دوستی نیست و صرفا استارت یک آشنایی و وصل شدن به شبکه ی ارتباطی با این تیپ آدم هاست که سالها جزء آرزوهامه. به این فکر کردم که یک بار دیدار حضوری، باعث میشه حتی خوشگل ترین دخترها هم اعتماد کنند و توی اینستاگرام فالوم کنن و بخوان رفیق معمولی باشند. برخلاف وبلاگ که ۱۵ ساله از ریز زندگیم می نویسم و روزانه انواع نصیحت و فحش و تهمت و قضاوت میشنوم و یک دختر زیبا هم اعتماد نمیکنه که بخواد صفحه اصلی اینستاگرامش رو به من بده که فالو کنم چه برسه که منو از نزدیک ببینه، یا شاید اصلا اینجا نمیاد یا با نوشته، جذب من نمیشه.
این دختر هنرمند و همکارانش که آثار عکاسی و نقاشی شون رو گذاشته بودند، همگی از دانشجویان هنر و معماری دانشکده هنر تهران بودند و استادشون هم بود. تابلو هاشون از ۲۰۰-۳۰۰ هزار تومن تا ۹۰۰ هزار تومن و گاهی برای نقاشی هاشون چند میلیون تومن قیمت گذاشته بودند. البته شاید الکی و برای بزرگ نشون دادن کارهاشون بود، و در واقع میدونن کسی همچین پولی برای این جور چیزها نمیده. اما من رو به فکر فرو برد که چرا پدرم زندگی من رو با زور و اجباری که روی رشته ی ریاضی و مهندسی داشت نابود کرد؟ اگر اون آزارها و تحقیرهای پدرم نبود و باقی رشته ها رو بیسوادی نمیدونست و ساپورت میکرد، لااقل من هم دانشجوی عکاسی بودم. لااقل به راحتی با کلی دختر و پسر جوون آشنا میشدم و این عقده که یک دختر خوشگل هم رفیقم نیست، در گلوم نمی موند. چه بسا میتونستم من هم یک نقاش یا عکاس باشم و آثارم رو بفروشم.
.....
پ.ن: الان یه عده میان میگن، خیلی خوبه با همین دوست شو یا ازدواج کن! یعنی اینجا خود دخترا که دوست نمیشن، کسی هم معرفی نمیکنن، دیدار حضوری هم نمیان، فقط میگن خوبه این کارو بکن یا نکن! تازه اگه نگن که چقدر پرتوقعی که دنبال دختر خوشگل هستی! یعنی حتی همین راهکاری که به ذهن من رسید، یک نفر به من پیشنهاد نداد. من فکر میکنم «قانون جذب» باعث میشه که انسان به هرچیزی که بهش علاقه منده برسه. من دختر خوشگل و ناز و خوشتیپ در تهران جزء آرزوهامه، که بالاخره بهش میرسم. حتی اگر رابطه ی جنسی و عاشقانه با همچین دختری بخوام هم بهش میرسم یا اگر پارتی و بزن برقص بخوام میتونم برم. همین که فقط توی اینستاگرام دنبال این افرادم و پیگیری میکنم، شاید باعث بشه بهشون برسم. فقط باید ببینم در کجا ها میتینگ حضوری هست و دخترهای امروزی کجاها میرن که نیازی به کلاس و ثبت نام نداره، چون اگر هر دختری من رو بیرون ببینه، قیافه و تیپ و برخورد و ادب و رفتارم طوری هست که برای همه محترم و قابل اعتماد هستم.
بعد از ترور اخیر دانشمند هسته ای (محسن فخری زاده) توسط اسرائیل، دکتر معین(وزیر علوم دوران خاتمی) مدعی شد: «اولین ترور یک دانشمند هسته ای در سال ۸۵ اتفاق افتاده و فردی به نام دکتر اردشیر حسین پور ، استاد فیزیک هسته ای دانشگاه شیراز توسط گاز رادیو اکتیو در خوابگاه دانشگاه ترور شد، ولی در اون زمان گفته شد که به علت گازگرفتگی فوت کرده.» (اینجا)
در مورد قضیه ی فوت هاشمی رفسنجانی هم، گفته شد که وجود مواد رادیو اکتیو در آب استخر موجب فوتش شده و خانوادش معتقد به قتل و ترور ایشون بودند، اما چون اکثر رسانه های اپوزیسیون در همون موقع، این قتل رو به عوامل حکومت نسبت دادند، طبیعتا شورای امنیت ملی پرونده رو مختومه کرد. با این حال مهدی هاشمی در مکالمات خصوصیش گفته بود : «برای خانواده ثابت شده که بابا توسط اسراییل ترور شده.»
من قبلا در سال ۹۵ و بعد از فوت ناگهانی هاشمی رفسنجانی، چند نکته نوشتم و به صراحت گفتم که رفسنجانی توسط سرویس های جاسوسی ترور شده. (اینجا) و باز به صراحت گفتم که: هاشمی «ضربه گیر» نظام بود و معمولا تصور عموم اینطوری بود که قدرت اصلی در دست رفسنجانی و خانوادش هست و همه ی انتقادات و فحش ها و حملات به جای رهبری، سمت رفسنجانی میرفت و مانع از اعتراض به اصل نظام میشد، اما با فوتش فضا رادیکال میشه.
حالا بعد از گذشت ۴ سال از فوت رفسنجانی، جامعه ایران خیلی تغییر کرده و درست یکسال بعد از فوت، اعتراضات رادیکال ۹۶ رخ داد و همینطوری به سرعت فضا تند و خشن شد. نفع اسراییل در ترور رفسنجانی دقیقا همین بود که جامعه ی ایران هیچ آلترناتیو میانه و اصلاح طلبی در حاکمیت پس از فوت رهبری نداشته باشه و با یکدست تر شدن حاکمیت، کار به سمت تجزیه ی ایران و جنگ داخلی کشیده بشه.
البته تمام این اتفاقات پس از پیروزی دونالد ترامپ و به خاطر نزدیکیش با اسراییل و حمایت اون رخ داد، اما با پیروزی اخیر جو بایدن به نظر میرسه که جامعه دوباره از حالت براندازی خشونت آمیز، به سمت اصلاح طلبی بدون خشونتِ ساختار حرکت کنه.
....
پ.ن: به احتمال قوی ، سازمان موساد اسراییل در بین محافظین رفسنجانی و افراد اطلاعاتی جاسوس داشته و همین حالا هم عواملی درون خود سیستم هستند که برای اسراییل کار میکنند، یا حتی خودشون با فرض خدمت به رهبری و نظام، در دام سرویس های جاسوسی خارجی قرار گرفتند. بنابراین میتونه حذف رفسنجانی یک معامله دوسر برد هم برای اسراییل و هم برای تندروهای داخلی باشه، کما اینکه حذف برجام هم همین نفع دوجانبه رو داشت.
یکی از پسر عمه هام، مدتی هست که با من در تلگرام صمیمی شده و من بهش از نیاز جنسی و تنهایی و این چیزام گفتم و چندین بار باهم بیرون رفتیم و حرف زدیم. ۵-۶ سالی از من کوچکتر هست، اما اون هم خانواده ای مذهبی-سنتی مثل من داره و مثل من درونگراست و نتونسته دوست دختر یا همسر داشته باشه و میگه از عهده ی مسئولیت ازدواج برنمیام.
اخیرا بهم میگفت که از طریق اینترنت، تونسته با خانم هایی آشنا بشه که در قبال پول، سرویس جنسی میدن و خودش هم جزء فانتزی هاش، س ک س با میلف (زن سن بالا) بوده که به آرزوش رسیده. میگه: همینکه تونستم با بدن زن آشنا بشم و آلت تناسلیم طعم یک واژن رو چشیده، خیلی اعتماد به نفس پیدا کردم و روحیم بهتر شده. حالا وقتی بهش پست «کاش یک حیوون بودم» رو فرستادم، خیلی با اصرار پیشنهاد داده: میخوای برات یکی از این خانما رو هماهنگ کنم برای س ک س؟!
بهش گفتم که من علاقه ای به این جور رابطه ی بدون علاقه و صرفا در جهت امرار معاش طرف، خوشم نمیاد، و دلم میخواد همونقدر که طرف مقابل برای من جذابه و اولین تجربه ی جنسیمه، من هم برای طرف جذابیت داشته باشم نه اینکه صرفا من رو مثل صدها مردی ببینه که چند دقیقه ای باهاشون خوابیده و رفتند! اگه صرفا یک واژن میخواستم، پول میدادم و عروسکش رو میخریدم! اساسا این نوع س ک س کردن رو توهین به شخصیت خودم میدونم و حتی از س ک س حیوانات هم بدتر می بینم، چون حیوانات هم از سر نیاز دوطرفه با هم رابطه دارند و مدتی جفت هم میشن ، نه اینکه شغل و حرفه شون این باشه.
میگه: اون چیزی که تو میخوای (یعنی یک دختر جوان باکره ی زیبا و یک رابطه عاشقانه) ، صد هست ولی چون این نیست، میگی هیچی و شدی صفر! از همین زنهای سن بالا و پولی شروع کن تا حالت خوب بشه و بتونی بعدا به اون دختر و ازدواج هم برسی!
راستش هیچ حس خوبی به این پیشنهاد پسر عمم ندارم. علاوه بر اینکه این کار رو خارج از چارچوب و غیراخلاقی می بینم، همچنان فکر میکنم من شایسته ی یک دختر جوان باکره و زیبا برای ازدواج هستم و از این همه پسر علاف و بیکار که ازدواج کردند، وضعم بدتر نیست.
ازدواج هم نه، من اصلا نمی فهمم چرا این همه پسر جوان با دخترهای خوشگل و خوشتیپ (اون هم چندتا چندتا) دوست میشن و س ک س هم میکنن، اما به من که میرسه همه میگن باید با بیوه زنان باشی و پول بدی؟! کلا پول گرفتن زنها و دخترها در قبال رفع نیاز جنسی رو نمی فهمم! چرا دخترها برای رفع نیازی که دوطرفه ست و قرار هست دو نفر لذت ببرند،پول دریافت میکنند؟ حتی برای ازدواج هم باید سکه بدیم و به نوعی، دختر رو بخریم! یعنی خانم ها فروشنده ی جسمشون هستند و منتی میذارند که میل ما رو برطرف میکنند، در حالیکه لذت جنسی یک زن ۹ برابر یک مرد هست!
.....
پ.ن: چرا دخترا انگیزه ی ازدواجشون فقط مالی و مادی هست؟ یعنی دخترها دوست دارند که همسرشون پیش از ازدواج سراغ رابطه های جنسی متعدد رفته باشه؟ چرا دخترها و خانواده هاشون، انقدر برای ازدواج شرط گذاشتند که پسرها چاره ای جز س ک س خارج از ازدواج ندارند؟ دخترها متوجه رنج و فشاری که نیاز جنسی وارد میکنه و مانع کسب تحصیل و فعالیت روزانه میشه، نیستند؟ نمیدونن که پشت هر مرد پولدار موفقی، حتما اینطوریه که میل جنسی و عاطفیش برطرف شده؟ نمیدونن که اگه نیاز جنسی برای مرد رفع بشه، همسر و ازدواج جذابیت خاصی دیگه نداره؟ نمیدونن که وقتی سکس عادی شد، راهش تا ابد بازه و امکان خیانت راحت تره؟
اکثریت جامعه، رادیکال و ضد مذهب و سنت شده، به خصوص در تهران که فکر کنم ۹۰ درصد زندگیشون کاملا سبک غربی داره و خیلی ها با سگ زندگی میکنند. یعنی فکر کن توی اینستاگرام، همه ی دخترا بی حجاب که هیچی، با تاب و شلوارک عکس میذارن. سکس و مشروب و پارتی که دیگه انقدر عجیب نیست.
بعد من توی وبلاگ با مخاطبینی سر و کار دارم که همچنان دارند من رو به خاطر خودارضایی اون هم در سن ۳۳ سالگی ملامت و نصیحت میکنند! و من از دید این مخاطبین شدیدا مذهبی، مفسد فی الارض هستم و از کسانی که از ابتدای بلوغ س ک س رو تجربه میکردند، بسیار بدترم؟ دیدن فیلم پورن که انگار از دید مخاطبین اینجا ، از تجاوز به عنف هم بدتره!!
من اصلا تعجب میکنم از فضای بلاگستان! انگار اینجا در قرُق پایگاه بسیج هست! یه چیزی مثل تفاوت نمایش فیلم در صدا و سیما با سینما یا شبکه نمایش خانگی! تازه الان استاندارد سینما هم خیلی فاصله داره با واقعیت جامعه.
نمی دونم چرا توی وبلاگ این طیف اصلی و اکثریت جامعه نمیان؟ احساسم اینه که چون اکثرا از شهرهای مختلف ایران میان که اونجاها غالبا سنتی تر و مذهبی ترند، واکنش ها به مطالب جنسی من هم اکثرا منفیه. ولی همین اتفاق در توییتر یا اینستاگرام، برعکسه. برای همین بود که در یک پستی نوشتم که کاش جامعه ی هدفم، قشر متوسط جامعه و دانشجوها و نسل جوان می بود. هر چند اونها هم دیگه زیادی روشنفکرند و در پی رابطه های جنسی چند طرفه مثل تریسام و این چیزان!
به خدا اگه حیوون بودم و وسط جنگل به دنیا اومده بودم، همون ابتدای بلوغم یک حیوان ماده به راحتی در دسترسم بود و تا حالا میلیونها بار آمیزش طبیعی جنسی با صدها ماده کرده بودم و معلوم نبود تا حالا چند ده یا صد بچه از نسل من وجود میداشت با نژادهای مختلف! اما چون انسانم ، و انسانها قوانین الکی درست کردند، از حرام بودن رابطه جنسی و ترس دخترها از س ک س، تا پول و شغل و مدرک و خونه داشتن برای همچین رابطه ای، تا ابد هم نمیشه به بدیهی ترین میل خلق شده توسط طبیعت پاسخ داد و بابتش باید رنج کشید.
من زمانی انواع پرندگان زمینی رو داشتم و جفتگیری شون رو از نزدیک تماشا کردم. محاله که شما پرنده یا هر حیوان نر داشته باشی که به محض بالغ شدن، نیاز به جفت و آمیزش جنسی نداشته باشه. هیچ انسانی یک پرنده ی تنها رو توی قفس نگه نمیداره و اگر چنین اتفاقی بیفته به فاصله ی کوتاهی می میره.
انسان هم همونه دیگه. آخه چه فرقی میکنیم؟ انسان گونه ای از پستاندارانه! همنوعان ما در طبیعت به راحتی آب خوردن، لقاح میکنن. به خدا گاهی آرزو میکنم که کاش گربه ی توی خیابون بودم که دنبال یک ماده میدوه و یک جای خلوت خفتش میکنه و می پره روش و با خیال راحت و بدون استرس کارشو میکنه! گاهی میگم کاش میمون توی باغ وحش بودم، انقدر رنج نمیکشیدم که انسان در عصر ارتباطات و تکنولوژی ام!
آخه اجداد اولیه ی ماهم لخت مادرزاد توی طبیعت و جنگل بودند و به محض بالغ شدن، ماده شون رو که اونم بی لباس بوده پیدا کردند و رفتن روی کار! اگر این نبود که الان ۷ میلیارد جمعیت روی کره زمین نبود! اون وقت ماها سالهاست که برای این عادی ترین حقمون نمیدونیم جفت از کجا گیر بیاریم و چرا پس هیچکسی نیست؟
.....
پ.ن:
۱- من مسلمونم و ضد دین نیستم، نماز هم میخونم، تا حالا کار خلاف شرع هم نکردم و اصلا دوست ندارم کسی رو ضد دین کنم، اما برام سواله که پس چرا این دین با ذات و خصلت بشر سازگار نیست؟ آقا من به خاطر گوش دادن به حرف اسلام، نتونستم با هیچ دختری دوست بشم! من بخاطر حروم دونستن سکس خارج از ازدواج، برای ازدواج تا سن الانم که ۳۳ سالمه صبر کردم و دیگه این آلتم رو باید بندازم تو سطل آشغال! ولی دین هیچ جوابی جز توصیه به صبر و تقوا و روزه و حداکثر صیغه با بیوه زنان بدون جذابیت برای من نداره. حالا میخوام بیخیال این اعتقاد بشم، منتها دیگه از سنم گذشته و دخترای خوشگل همه رفتند با دیگران!!! این ظلمه ، به خدا که ظلمه!
۲- من اصلا نمیفهمم فیلم پورن یعنی چی؟ باید بشینیم جفتگیری طبیعی دو انسان رو ببینیم و با خودمون ور بریم؟ آخه تا چند سال؟ یعنی این عمل جفتگیری فقط توی فیلماست؟ مایی که اندامشو داریم حق نداریم واقعیشو انجام بدیم؟ تکلیف این همه اسپرمی که الکی بیرون ریخته میشه و این انرژی زیادی که دفع میشه و وقتی که سالهاست بابت دیدن عشق و حال دو نفر دیگه تلف میشه، چی میشه؟ از اول راهنمایی درگیرشم، تمومی نداره یعنی؟
جامعه از دی ماه ۹۶ به شدت هیجانی و رادیکال شده و به خاطر پروپاگاندا و جو رسانه ای قوی ترامپیست ها طی این ۴ سال، به سمت خشونت و خشم و حذف طرف مقابل رفته، تا حدی که هر صدای وسط و میانه ای هم قابل پذیرش نیست و انگار تا یک نفر به دنبال انقلاب و براندازی حکومت نباشه، «خودی» و از مردم تلقی نمیشه.
حال سوالی دارم از دوستان برانداز:
شما دوست دارید در جامعه کاملا آزاد باشید، حجاب آزاد، دین و پوشش آزاد، موسیقی و رقص و پارتی آزاد، سواحل شمال مختلط و آزاد، مشروب و سکس و بار و کاباره و دیسکو و کلاب همگی آزاد. مثل تمام کشورهای دنیا، مثل همین ترکیه. و همچنین ارتباطات با تمام کشورهای جهان کاملا عادی و نرمال.
همه ی اینها قبول، من کاملا با شما همنظرم و آرزوی من هم چنین آرمانشهری هست. اما آیا با جنگ و جدل و توهین و تهدید به حذف فیزیکی و قتل و خونریزیِ بخش دیگه ی جامعه، شدنی است؟
چرا دوستان برانداز فقط خودشون رو می بینن و فکر میکنن اکثریت مردم ایران، مخالف دین و مذهب و سنت اند و تا این حد علاقه به مدرنیته و غربی شدن دارند؟ چرا درست مثل حاکمان نظام کنونی، تحمل عقاید مخالف خودشون رو ندارند؟!
آیا براندازان تصور میکنند که نیازی به جذب سایر اقشار مردم ندارند و همینکه یک جمعی در مرکز تهران و در بین دانشجویان شعارهای به شدت تند بِدن و از دین و مذهب گریزان باشند و خواهان سرنگونی حکومت، کافیه؟ و بخش های مختلف جامعه، هم باید بمیرن؟
توقع براندازان از اینکه به هرکسی مثل اونها فکر نکنه، بگن مزدور حکومت یا جیره خور یا از خودشونه یا ساندیس خور ، چیه؟ اینکه «آخوند خوب و بد نداریم»، «اصلاح طلبان، استمرار طلبن»، «هرکسی ترور رو محکوم کرد، طرفدار جمهوری اسلامیه»، چه حاصلی داره جز اینکه طبیعتا بخش اعظم جامعه رو مخالف براندازی میکنه و حامی جمهوری اسلامی؟!
اگر همه ، حتی کسانی که مخالف ترامپ و موافق بایدن بودند مثل فیروز نادری و اصغرفرهادی، مزدور حکومتند و باید انقدر مثل سایبری های حکومت بهشون فحش بدیم که صفحه کامنتهاشونو ببندن، خب فرق این افراد با حکومت فعلی چیه و چه جذابیتی دارند که بخوایم از چاله جمهوری اسلامی به چاه اینها بیفتیم؟ این آرمانشهر و آزادی چطوری قرار هست محقق بشه؟
به نظر میرسه این براندازان هرگز دنبال آزادی و دموکراسی و زندگی نرمال نیستند، چرا که جمهوری اسلامی واکنشی هست به کنش این گروه ها. مادامی که مسیح علینژاد تندرو و سلطنت طلبان تندرو و کسانی که از ترور و جنایت حمایت و خوشحالی میکنند هستند، طبعا جمهوری اسلامی هم هست. اگر اینها نبودند، و این روش رادیکالی نبود، چه بسا خیلی زودتر از اینها آزادی هم در این کشور وجود میداشت.
من یک انسانم که دوست دارم با کسی حرف بزنم. هر انسانی طبعا هم دوست داره در مورد خودش بگه، هم لابد نظرات سیاسی و اعتقادی داره که دوست داره با دیگران در میون بذاره.
هدفم ایجاد وبلاگ سیاسی نبود، اما در این زمینه خیلی حرف برای گفتن دارم. دوست دارم مردمم بفهمن که پشت پرده ی اتفاقات چی میگذره. دوست دارم از دغدغه هام بگم و مردم رو آگاه کنم. طبعا چون مخاطبین، من رو نمیشناسن، فکر میکنن یک نفر از توی خیابون اومده و برای خودش تحلیل میده، اما اون کسی که باید بشناسه، من رو میشناسه و اتفاقا روی تک تک نوشته های من حساسیت داره و تامل میکنه. گاه یک نوشته ی من باعث تصمیم گیری های مهم مملکتی میشه.
از طرفی میخوام حرف بزنم،از خودم بگم. کسی رو برای حرف زدن ندارم. کسی، هم خانواده و هم فرهنگ و هم طبقه ی اجتماعی من در وبلاگ نمیاد و کسی رو ندارم که درکم کنه. می بینم که هیچگونه بازخورد مثبتی دریافت نمیشه. هیچ فرد جوان و هم تیپ و هم مدل من اینجا نمیاد که احساس آرامش کنم. محصولش میشه اینکه از هیچ پستی که مینویسم راضی نیستم. وقتی سیاسی می نویسم، میگم لابد خشک و طولانی و به درد نخوره که کسی نیومد. وقتی شخصی می نویسم ،میگم لابد حرفم تکراریه که کسی ابراز محبتی و همدردی ای نکرد.
محصولش میشه یکی در میون نوشتن، و موضوع مشخص نداشتن وبلاگ. هرچی که به عشقم و ذهنم برسه می نویسم. نه منفعتی می برم نه به جایی وصلم، نه از کسی دستور میگیرم. صدبار هم اعلام کردم که دلم میخواد وبلاگی بنویسم که جنس مخالف جوان و مجرد هم مطالبم رو بخونه، و بیشتر روی موضوع نیاز به جنس مخالف تکیه کنم، اما گویا این موضوع هم مورد استقبال نیست.
گویا اصلا طبقه متوسط شهری اینجا نمیان. من دوست داشتم جامعه ی هدفم این قشر جامعه می بود، ضمن اینکه برای باقی مردمم احترام قائلم ، ولی دوست داشتم دوستانی در بین طبقه متوسطی میداشتم که طبعا اگر من رو میشناخت متوجه میشد که آدم کوچیکی نیستم و اطلاعاتم لااقل بیشتر از خیلی هاست. بگذریم.
۱- تا اول بهمن که بایدن رسما آغاز به کار میکنه، اسراییل سعی میکنه خرابکاری هایی داشته باشه اما اتفاق چندانی چه از طرف خارج چه از اینجا رخ نمیده. انتقام خون فخری زاده و قاسم سلیمانی به بعد از رفتن کامل ترامپ واگذار شده.
۲- بایدن حتما به برجام برمیگرده، و حتما همون یکی دو ماه و شاید هفته های اول این اتفاق می افته. و در اینجا هم تمایل روحانی برای برقراری برجام به قدری بالاست که به نظر میرسه از همین حالا مذاکرات پشت پرده ای با تیم بایدن در جریان باشه. اثر اقتصادی برگشتن بایدن به برجام، بلافاصله خودش رو روی قیمت دلار و سکه و مسکن و ماشین نشون میده. و چون این تازه استارت مذاکره با آمریکاست و چندین ماه طول میکشه تا برجام به طور کامل اجرا بشه، طبیعتا به خرداد سال بعد و انتخابات ریاست جمهوری میکشه.
۳- با مشاهده تاثیر اقتصادی برجام، دوباره امید به بخشی از جامعه برای زندگی بهتر برمیگرده و احساس میکنن که ادامه ی رفع تحریم ها ، منوط به ادامه ی کار ظریف یا تیم مذاکره کننده فعلی یا دولت فعلی هست. از طرفی در مناظرات ۱۴۰۰، حتما موضوع رفع تحریم ها و ادامه رابطه با آمریکا یکی از بحثهای کلیدی هست و موجب دوقطبی شدن فضا میشه. میشه پیش بینی کرد که حداقل میزان مشارکت نسبت به انتخابات سال گذشته ی مجلس بالاتر هست و در صورت اجازه حاکمیت برای حضور اصلاح طلبان یا یک فرد میانه رو، این فرد رییس جمهور آینده ست. و البته با عدم حضور مردم، حتما یک نظامی به قدرت خواهد رسید.
۴- حدس میزنم این بار چون هم حکومت ایران و هم دموکراتهای آمریکایی به شدت از دوره ترامپ آسیب دیدند، ارتباطشون قوی تر از زمان اوباما هم میشه و قرارداد برجام با تضمین های بیشتری همراه میشه. حتی شاید مشکلات دیگه ی ایران و آمریکا و این قطع رابطه هم برطرف شد و سفارتهای دوکشور افتتاح شد. از طرفی همزمان با اولین روزهای آغاز به کار بایدن، تلافی ها و انتقام های ایران هم آغاز خواهد شد و اولین اقدام ایران، دستگیری افرادی مثل مسیح علینژاد و امیر فخرآور و اشخاص این چنینی که مزدور ترامپ بودند هست.
۵- شاید شنیدیم ترامپ یکدفعه تصادف کرد یا از جایی پرت شد و یا مریضی گرفت و یهو مُرد. البته به محض خروج ترامپ از قدرت، ده ها پرونده ی مالی و فساد و شکایت های مختلف از جمله همکاری با روسیه وجود داره که چون مصونیت قضایی ترامپ برداشته میشه، همگی باعث محکومیتش خواهد شد. چه بسا همین فشار ها منجر به سکته کردن ترامپ بشه. با رفتن ترامپ ، نتانیاهو و بن سلمان هم از قدرت کنار زده میشن.
۶- آمریکایی ها میدونن که برای کار کردن با ایران نیاز به گروهی دارند که به اونها نزدیکتره و اصلاح طلبان همین گروه هستند. در نتیجه رسانه های غربی دوباره به سمت اصلاحات می چرخند و با احتمال فوت رهبری، و برقراری رابطه با آمریکا، جامعه ی مدنی و طبقه متوسط تحصیلکرده، قدرت و نفوذ بیشتری پیدا میکنه و میتونه در آینده ی حکومت نقش داشته باشه.
....
پ.ن: خروج ترامپ از برجام و برقراری شدیدترین تحریم های تاریخ، کاملا به نفع حکومت شده و برخلاف نظر اپوزیسیون، اتفاقا در مذاکرات بعدی، این ایران هست که دست بالا رو در مقابل آمریکا داره، چرا که میتونه بگه: اولا این شما بودید که بی دلیل خارج شدید و حالا باید تضمین محکم بدید و این معاهده رو در سنا هم تصویب کنید، ثانیا من ۴ سال از بدترین تحریم های دنیا که ممکن بود هر نظام و کشوری رو ده ها بار ساقط کنه گذروندم و برقرارم، حالا اگر میخوای راه ترامپ رو بری و تحریم کنی بازهم ادامه میدم و مذاکره نمیکنم، ولی اگه میخوای مذاکره کنیم، پس چاره ای جز امتیاز دادن نیست.
از طرفی چون ایران شدیدترین فشارها رو تا مرز نابودی تجربه کرده، خوب میفهمه که باید از این چهارسال بایدن استفاده ی کافی رو ببره و دیگه فقط شعار ایدئولوژیک و مرگ بر همه نده. همین احتمالا حکومت رو از حالت انقلابی به حالت یک حکومت نرمال درمیاره. اگه اینجوری بشه هم به نفع حکومته و ماندگاره هم به نفع مردمه و میتونن مثل همه جای دنیا زندگی کنن.
اول دوست داشتم ، همکلاسی و دوست اجتماعی از جنس مخالف داشته باشم ، و با دختری دردو دل کنم ، که کسی نبود و نشد.
بعد خواستم عشق جوانی را بچشم و دوست دختر داشته باشم و عاشق بشم وهر آنچه از کنجکاوی بعد از بلوع نسبت به جنس مخالف دارم، با آزادی کامل برطرف کنم، که باز هم کسی در اون سن نبود و نشد.
دلم میخواست تا قبل از ۲۸ سالگی، همسر یک خانم باشم ، طعم تکیه گاه بودن، دونفره قدم زدن، دونفره سفر رفتن و در آغوش گرفتن یک همدم و همراز رو بچشم، که هیچ وقت پیدا نشد.
گاهی هم دلم میخواست بابا باشم و فرزندی در ۳۰ سالگی ام داشته باشم که تمام عدم محبت پدرم رو با محبت فراوون به فرزندم، جبران کنم. که با پسر یا دخترم بازی کنم و پارک و گردش ببرمش، که عاشقانه بغلش کنم و باهاش نقاشی بکشم و بهش همه چیز رو یاد بدم. که طبیعتا همسری نبود که بچه ای باشه.
حالا که نزدیک سالگرد عقد برادرم هستیم که فقط یک سال از من بزرگتره ، و بی تجربه از جنس مخالف هم نبود که انقدر زجر بکشه، من حتی یک بار هم نشده که دست دختری رو گرفته باشم یا مکالمه ی تلفنی و چتی بلند مدت و دوستانه داشته باشم، با این حال هنوز هم برای کسی مهم نیستم و کمترین اهمیتی نداره که به ۳۴ سالگی نزدیک میشم بدون کمترین تجربه ای از مواردی که گفتم با یک جنس مخالف ، و همچنان خیلی زجر میکشم. و تمام این مدت ۱۵ سال ، فقط و فقط بخاطر فشار عاطفی شدید و فشار جنسی شدید، دچار افسردگی شدم و هربار که در اینترنت نوشتم، فقط توهین و نصیحت شنیدم.
....
پ.ن: و هیچ بار هیچ دختر زیبا و جذاب و امروزی و خوبی در اینا وجود نداشت ، و یا من رو دوست نداشت که آدم حس کنه دختر رویاهاش لااقل نوشته هاش رو میخونه و بگم : شاید در این دنیا دختری که میخواستم ، وجود میداشت. در واقع هیچ دختری هم با مشخصات نرمال به من کراش نداشت.
ترور روز جمعه نشون داد که عده ای در داخل کشور، جذب سرویس جاسوسی اسراییل (موساد) شدند و نهادهای اطلاعاتی داخلی هم نتونستند این عده رو شناسایی کنن. این احتمالا اولین بار طی ۴۲ سال گذشته ست که اسراییل در داخل ایران میتونه یک فرد بسیار مهم که حفاظت بالایی هم داشته ترور کنه و هیچ فردی دستگیر یا کشته نشه.
من فکر میکنم خیلی از هموطنانمون الان تبدیل به عامل اسراییل یا مزدبگیر اسراییل شدند. یعنی حفره ی امنیتی اصلی ، الان مردمی هستند که خط قرمزهاشون متاسفانه نسبت به ده سال پیش تغییر کرده و به وضوح جمهوری اسلامی رو دشمن می بینن نه اسراییل رو! و اعتماد بیشتری به رسانه ها و افراد اسراییلی دارند و از طریق فضای مجازی هم با اسراییلی ها در ارتباطن، بدون اینکه معنای این کار رو وطن فروشی بدونن.
در واقع در نگاه بخش زیادی از هموطنان، «دشمنِ دشمن من، دوست من است» و اسراییل هم کشوری مثل سایر کشورهای دنیاست که حکومت بیخود و بی جهت باهاش دشمن شده ، و این تبلیغ رسانه های اپوزیسیون که: «بهترین دوست مردم و کشور ایران، در طول تاریخ و در دوره ی شاه، اسراییل بوده و دشمن مشترک ما و اسراییل ، عربها هستند»، مورد قبول بخش زیادی از مردم قرار گرفته بدون اینکه متوجه باشند که اساسا پرچم اسراییل شامل دو خط آبی و به نشانه ی تاسیس دولت آخرالزمانیِ «از نیل تا فرات» هست.
همین نگاه، خود به خود انگیزه ی اینکه عده ای در داخل کشور ، بخوان جذب نهادهای امنیتی اسراییل بشن رو بالا می بره. به خصوص برای افرادی که دغدغه ی مالی دارند، وعده ی پول زیاد و زندگی خوب و عالی در بهترین جای دنیا به همراه اقامت دائم، حتما انقدری جذابیت داره که بخوان هر اطلاعاتی رو بدن یا هر ضربه ای برای نابودی حکومت بزنن ، ولو اسمش در واقع وطن فروشی و نابودی سرمایه های داخلی باشه.
متاسفانه خود حکومت و ساختار اطلاعاتی هم در سوق دادن این بخش از مردم به سمت دشمن، موثر بوده. وقتی تمرکز نهادهای امنیتی، روی معترضین و فعالین سیاسی و حتی محیط زیستی و رسانه ای هست و با کمترین فعالیتی سراغ بگیر و ببند میرن و حتی رییس خیریه ی امام علی رو دستگیر میکنند، طبیعتا نباید انتظار داشت که همراهی ای از جانب این بخش از جامعه صورت بگیره.
زمانی که سردار سلیمانی ترور شد ، عده ای از هموطنان نه تنها ناراحت نشدند که خوشحال هم شدند و دلیل میاوردند که سلیمانی عده ای رو در عراق و سوریه کشته یا مثلا همکارانش دستور سرکوب معترضین رو دادند. اما حالا که یک فرد محقق و دانشمند که تا حالا کسی رو نکشته، ترور میشه، بازهم خوشحالند و این جا دم خروس وطن فروشی بیرون میزنه. باید توجه داشت که حتی اگر حکومت هم باعث این خشم و نفرت شده باشه، اسم همراهی با اسراییل یا عربستان یا آمریکا یا هر خراب شده ی بیگانه ی دیگه ای، وطن فروشی هست و چیزی از خیانت این افراد به کشور کم نمیکنه. یک نظامی، یک دانشمند هسته ای و ... جزء سرمایه ی هر کشوری محسوب میشه که فرقی نمیکنه اسم حکومت چی باشه، کشور به اینها نیاز داره و هیچ علاقمند به کشوری، نباید از همچین تجاوز و ترور وحشیانه ای دفاع کنه.
امروز دوباره فردی به نام فخری زاده از دانشمندان هسته ای ترور شد. اون هم در نزدیکی تهران (آبسرد دماوند) و بدون دردسر! یعنی به راحتی با ماشین مواد منفجره آوردند وسط خیابون و مسلح هم بودند و کسی اینها رو نشناخته!!
برای من سواله که نهادهای اطلاعاتی و امنیتی دقیقا کجا هستند؟ چطور ممکنه یک گروه قوی و حرفه ای توسط اسراییل در داخل ایران باشند و با این دقت یک عملیات تروریستی انجام بدن و کسی که نفر اول برنامه هسته ای نظامی ایران بوده رو ترور کنن؟
انقدر که این برادران دنبال رصد و اذیت و آزار مخالفین و منتقدین داخلی و سیاسی ان، یک بار هم نشده خبر دستگیری یا کشتن یک تروریست اسراییلی یا منافقین رو بشنویم! خیلی خیلی عجیبه که به راحتی هر کسی رو که میخوان ترور میکنن و هیچ اتفاقی هم نمی افته. اون از قاسم سلیمانی ، اینم از فخری زاده.
نتانیاهو میخواد تا قبل از رفتن ترامپ تا دوماه دیگه، ایران رو به سمت جنگ ببره که بعد از اومدن بایدن، توافقی شکل نگیره. باید منتظر بود و دید باز دیگه چه برنامه ای دارند ، شاید بمباران تاسیسات هسته ای نطنز هم جزء برنامشون باشه.
کاش لااقل انقدری که من میشینم اخبار مخالفین رو دنبال میکنم ، اطلاعاتی ها هم دنبال میکردند و میفهمیدند باید برای افراد مهم شون ، حفاظت قوی تری بذارند.
.....
پ.ن: باز دوباره این مسیح علینژاد حرومزاده و وطن فروش ، لایو گذاشته و از ترور یک دانشمند هسته ای ایرانی خوشحاله. یک عده دیگه هم کامنت خوشحالی دادند. اگه میخواید وطن فروش ها رو بشناسید و بفهمید چقدر خائن و پست فطرت داریم، به پیج این عجوزه ی خبیث مراجعه کنید. اگر اطلاعات قدرت داره، به زودی باید این کثافت رو بگیرن.
کاش میشد با اسم واقعی، با عکس خودم و یک صفحه اینستاگرام اصلی، از خودم و زندگیم بگم. اگر محدودیتی وجود نداشت، قطعا انسان هایی بودند که بیشتر درکم کنن و دوستان خوب من بشن.
اما من حتی مصاحبه ای هم که کردم و با اینکه هیچ چیزم مشخص نیست، نه صورتم نه صدام نه هویتم، اما امکان اینکه اون مصاحبه رو اینجا بذارم که کسی از مخاطبینم مقداری با من آشنا بشه و برخورد و درک بهتری نسبت به من داشته باشه، ندارم.
من یک هویت واقعی دارم که اگر ناشناس باشم هرگز درک نمیشم و دائما با توهین و قضاوت مواجه میشم، اگر هم شناخته بشم باز معلوم نیست که چه قضاوتی قرار هست راجع به من بشه؟ و من شدیدا از قضاوت های غلط بیزارم.
و اینکه کلا فایده ای و بازخورد چندان متفاوتی هم در این مصاحبه ام ندیدم. تک و توک آدمی هم (از مخاطبین اینجا) که مصاحبه رو دیده بودند، نهایتا گفتند که دیدگاه بهتری پیدا کردند، اما همچنان یک نفر هم نگران من نشد، حتی کسی نپرسید: تو چرا پس تنهایی؟ تو که باید آرزوی خیلی از دخترهای خوب و زیبا باشی! و حق داشتی که از نبود چنین فردی گلایه کنی.
اینکه قبلش ، فردی که پیشنهاد همچین گفتگویی داده بود، میگفت: شاید از این طریق بختت باز شد، شاید همین آقای مستند ساز فکری به حالت کرد و همکارش شدی یا این داستانت رو کسی از روانشناسان معروف دید و فکری کرد، همش الکی بود. چه بسا همین مجری یا اگر کسی نام اصلی من رو شناخته باشه، بعدا در یک بزنگاه و برای ضربه زدن از همین حرفهای من علیه خانوادم استفاده کنه.
فکر کن محکوم هستی به یک نوع تنهایی که اگر ناله کنی، خریدار نداری، اگر نکنی کسی نمی فهمتت و باید زجر بکشی. حتی یک نفر از کسانی که سالها وبلاگم رو دنبال میکنه هم دیگه نمی پرسه: چی شد؟ چه کردی با ازدواج؟ چه کردی با جنس مخالف؟ همچنان تنهایی؟ چه میکنی با این همه فشار و خونه نشینی؟ چگونه ایام رو میگذرانی؟ هم کلامی، همدمی، هم صحبتی هنوز هم نداری؟ و چرا آخه هیچ کسی در این دنیا برای تو نبود؟
من هر وقت میرم صفحه اینستاگرام مسیح علینژاد یا شبکه من و تو و امثالهم، می بینم کامنت هایی بسیار رادیکال و تند نوشته شده. به جز بخشی از کامنتها که فیک و مربوط به ارتش سایبری سازمان مجاهدین خلق و یا ایرانی های مقیم خارج کشوره که طبعا آزادی بیشتری در فحاشی به دین و حکومت دارند، تعداد زیادی هم از روی پروفایل هاشون میشه فهمید که شهروندان داخل کشور و بیشتر دهه هفتادی ها و هشتادی ها هستند.
اینکه اصولا ترامپ به عنوان نماد فاشیسم و نژاد پرستی و راست افراطی، بین مردم ایران همچنان مدافعانی داره، یا حرفهای پوپولیستی و به شدت منفعت طلبانه ی مسیح علینژاد خریدار داره، یا مثلا کسی مثل امیر فخرآور با اون خالی بندی های تابلو و گنده گو..یی هاش و کتاب سراسر تخیلی «رفیق آیت الله» همچنان مخاطب خودش رو در داخل کشور داره و اینکه عده ای از هموطنان من از ترور بسیار بسیار ناجوانمردانه ی سردار سلیمانی خوشحالند و همچنان با عبارات زننده و توهین آمیز علیه این نظامی ایرانی استفاده میکنند، آدم رو عمیقا ناراحت میکنه و به فکر می بره.
بخشی از این رادیکالیزه شدن جامعه، طبیعتا محصول سیاست فشارحداکثری ترامپ هست و مافیای رسانه ای ترامپیست که این چهارسال خیلی شدیدا فعال شدند. اما بخش دیگه ش قطعا به خاطر عملکرد خود حکومت جمهوری اسلامی هست که خشم و نفرت خیلی ها رو برانگیخته و به این سادگی ها قابل جبران نیست. داغ از دست دادن عزیز، چه در آبان ماه ۹۸ باشه چه در ماجرای هدف گرفتن اشتباهی هواپیمای اکراینی و بی مسئولیتی در قبال همه ی مسائل اقتصادی و اجتماعی، همه رو داغون و عصبانی کرده.
آدم نمیدونه این وسط چیکار کنه؟ دلم میخواد با تک تک این کامنت دهنده های عادی بشینم و صحبت کنم و بگم اگر از دست حکومت عصبانی هستید، راهش خوشحالی از فوت یک استاد دانشگاه منتقد حکومت براثر کرونا (به نام فیرحی) که لباس روحانیت داشته، نیست! راهش خوشحالی از کشته شدن قاسم سلیمانی نیست. راهش این نیست که هرچی ترامپ و اسراییل گفت، بگیم دمتون گرم! راهش این نیست که هیچ خط قرمزی نداشته باشیم و با کثیف ترین و جنایتکارترین انسان ها که خیلی خیلی بدتر از حکومت هستند، رفیق باشیم.
اما انقدر فضا رادیکال و خشن و هیجانی هست که کوچکترین حرفی و بحثی که مخالف افکارشون گفته بشه، فورا طرف مقابل رو متهم میکنند به همدستی یا علاقمندی به حکومت! اما دلم میخواد لااقل بفهمند که محصول این افراط، روی کار اومدن افراد تفریطی و بسیار تندروتر حزب اللهی هست! کاش بفهمند که حالا که ترامپ رفته ، نه تنها حکومت ساقط نشده که این رادیکالیزه شدن فقط به حذف افراد معتقد به حجاب اختیاری، معتقد به مدارا با مردم، معتقد به برقراری رابطه با غرب و جهان، معتقد به محدودیت اختیارات رهبری، و کسانی که خواهان اصلاح سیستم بدون خشونت و انقلابند منجر شده.
میخوام یک وبلاگ داشته باشم که توش مطالب اروتیک منتشر کنم. منظورم مطالبی برای تحریک دیگران نیست، منظورم اینه که از فانتزی های زناشویی خودم خیلی راحت و بدون سانسور بنویسم.
من که هیچ وقت نتونستم هیچ ارتباطی با جنس مخالف داشته باشم و هیچ شانسی هم برای ازدواج ندارم و سنم هم بالا رفته، حداقل بیام از آرزوهای جنسی و عشقی و عاطفی خودم بنویسم. از اینکه از بدو بلوغ چقدر در آرزوی جنس مخالف بودم و چه کارا میکردم برای رفع نیاز جنسی و چقدر حسرت میخوردم. اینکه اگر کسی بود چه کار میکردم. اینکه حالا با نیازم چه میکنم؟
هدفم اینه که دخترها یک شناخت بهتری راجع به پسرها و امثال من داشته باشند و فکر نکنن همه گرگ و وحشی ان. بدونن که یک نیاز جنسی چقدر میتونه آسیب روحی و جسمی وارد کنه و آدم رو از زندگی عادی محروم کنه و اگر یک دختر از سن اول جوونی می بود، چقدر انگیزه ایجاد میشد و چقدر به آدم اعتماد به نفس میداد و آدم پیشرفت میکرد و پولدار و دانشمند میشد.
قبلا چند بار همچین وبلاگ بدون سانسوری درست کردم، اما هر بار که استقبال خوبی از این وبلاگم میشه ، فیل ترم میکنند. نمیدونم کجا باید حرف دلم رو بزنم که برادران گمنام به من فحش ندن و برخی دوآتیشه های مذهبی بهشون برنخوره و فکر نکنن که اشاعه ی فحشاست؟
بلاگفا یک سرویس داخلی و تحت رصد برادران هست، ولی به جز وبلاگ نمیدونم کجا باید بنویسم که مخاطب پیدا کنم؟ اینجا کسی توییتر داره؟ آیا توی توییتر میشه یک دفعه مخاطب پیدا کرد؟