تیکه کلام

حرفهای خودمونیِ یک بچه مثبتِ امروزی

درباره من
سلام بر شما!
من حرفهایی برای گفتن دارم که گاهی توی جامعه ی واقعی، گوشی برای شنیدنشون نیست. اینجا رو درست کردم تا اون حرفهای مگو رو بنویسم.
نوزده سال هست که توی فضای مجازی مشغول وبلاگ نویسی هستم و تا به حال هزاران مقاله و مطلب در زمینه های سیاسی، اجتماعی، مذهبی، زناشویی و روزمره منتشر کردم. در این وبلاگ، قصدم بیان مسائل و دغدغه های شخصیم، با زبان ساده و قابل فهم هست و سعی می کنم با همه ی انسانها از هر تفکر و عقیده و مرامی، دوست و رفیق باشم.
نویسنده :مهیار
تاریخ: سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ ساعت: 15:6

دیشب انقدر راجع به اعدام کنجکاو شدم که تا ۶ صبح توی یوتیوب داشتم فیلم اعدام میدیدم! از اعدام صدام حسین بگیر تا اعدام متهمین قتل ‌و دزدی در ایران و اعدام هایی که در شهرهای مختلف در ملاء عام انجام شده. توی ایران عین نقل و نبات آدم اعدام شده و این وحشتناکه! 

چقدر با دیدن این صحنه ها قلبم درد گرفت و چقدر ناراحت شدم از اینکه توی این دنیا، آدم ها همدیگه رو میکشن. کاش مجازاتی به اسم اعدام وجود نداشت، و من نمیدونم با اعدام که خودش قتل عمد محسوب میشه، قرار هست چه اتفاق مثبتی در دنیا رخ بده؟ آیا این همه اعدام در طول تاریخ جرم و جنایت رو کمتر کرده؟ 

از حکم اعدام بدتر، فرهنگ مردم ماست که اعدام رو به عنوان مجازات، حتی برای یک دزدی یا فساد مالی یا قمه کشی یا تجاوز، می پذیره! در حالیکه فرق ما با اون گناهکار فقط در موقعیتی هست که قرار گرفتیم. شاید اگر ماهم خیلی خشمگین میشدیم، اگر فقر بهمون فشار میاورد، اگر کنترلی روی میل جنسی نداشتیم، دقیقا همین کارهای اعدامی ها رو میکردیم. 

تاسف بار اینکه عده ای از هموطنان به تماشای اعدام و جون دادن همنوعشون می پردازند و از این صحنه ی دردناک فیلم میگیرن یا سوت و کف میزنن!!! این که هر اتفاقی در کشور رخ میده، کامنتهای مردم پر میشه از اینکه باید اعدام کرد و باید کشت! و این چقدر افسوس داره. 

کی میخوایم بفهمیم که اون بدبخت هم انسانه و پست نیست، و جان داره که خدا بهش داده. مادامی که فرهنگ مردم ما اصلاح نشده و در فکرها ، لذتی از اعدام مخالف یا مجرم می بریم، هر حکومتی هم که باشه قانون اعدام رو حذف نمیکنه.

.... 

پ.ن:

 دوست دارم یک موضوعی رو در ارتباط با اعدام های سیاسی باز کنم و یک ماجرای واقعی از زندگی خودم در این باره تعریف کنم و در یک مطلب رمزدار بنویسم و رمزش رو فقط به کسانی بدم که مصاحبه ی اخیرم رو دیدند و یک شناخت کلی نسبت به من دارند.