از صبح (نزدیک ظهر) که پا شدم، نمیدونم چرا وقتی خبر اعدام زم رو شنیدم حالم خوب نیست و قلبم از مردن بی دلیل یک انسان به درد اومده. درست اتفاقی که بعد از شنیدن خبر اعدام نوید افکاری برام افتاد و از این حذف سریع و با توجه به امیدی که برای زنده موندن داشت، شوکه شدم.
در پست قبل به طور مفصل گفتم که چندان علاقمند به کانال آمدنیوز یا منش و رفتار زم نبودم، اما نمی تونم باور کنم در زمانی که من خواب بودم، یکدفعه جان یک نفر گرفته شده. مخصوصا کسانی که بالاخره صداشون رو میشنویم و میشناسیمشون. و میدونیم چقدر انسان دیگه هم هستند که از روی فشار و یا لج ، همین افکار و عقاید رو دارند و حرفهای نامربوطی هم میزنند.
انسان ربات نیست که دکمه ی خاموشش رو بزنیم. انسان مرغ و خروس و گوسفند نیست که هر وقت دلمون خواست و نخواستیمش، ذبحش کنیم. انسان موجودی با عقل و دارای کرامت هست که مادامی که دیگری رو نکشته حق زندگی داره. حتی اگر دیگری رو هم کشته، باز کشته شدنش یعنی سلب کردن حق زندگی. خود قرآن میگه ببخشید که این کار بهتره.
و دارم همش خودم رو تصور میکنم که الان نفس میکشم و ممکن بود جای یکی از این اعدامی ها بودم و چقدر سخته یکدفعه بفهمی قرار هست با زندگی خداحافظی کنی. و اینکه به طرف نگن که میخواد فردا اعدام بشه، واقعا ناجوانمردانه ست.
آدم ها هر چقدر خطاکار، باید زنده بمونن و دلایل کارهاشون رو توضیح بِدن و درس عبرت دیگران بشن. مخصوصا که وقتی دیگه خارج از کشور نیستند و از تریبونشون جدا شدند و تهدیدی برای کشور یا نظام محسوب نمیشن. چطور بعد از انقلاب ، ارتشبد فَردوست که دوست نزدیک شاه و نفر اول ساواک بود زنده موند و از تجاربش برای تاسیس وزارت اطلاعات استفاده شد؟ پس با یک دشمن هم میشه همین رفتار جذبی رو داشت و بقیه بفهمن که طرف چرا با سرویس های جاسوسی کار میکرد؟ و اون سرویس ها به دنبال چه اهدافی بودند؟ نه اینکه در افکار عمومی مظلوم واقع بشه.
و میدونم چقدر برای خانواده ی طرف سخته و همه رو به سمت کینه و نفرت از حکومت می بره. کاش سعه صدر داشتند.