تیکه کلام

حرفهای خودمونیِ یک بچه مثبتِ امروزی

درباره من
سلام بر شما!
من حرفهایی برای گفتن دارم که گاهی توی جامعه ی واقعی، گوشی برای شنیدنشون نیست. اینجا رو درست کردم تا اون حرفهای مگو رو بنویسم.
نوزده سال هست که توی فضای مجازی مشغول وبلاگ نویسی هستم و تا به حال هزاران مقاله و مطلب در زمینه های سیاسی، اجتماعی، مذهبی، زناشویی و روزمره منتشر کردم. در این وبلاگ، قصدم بیان مسائل و دغدغه های شخصیم، با زبان ساده و قابل فهم هست و سعی می کنم با همه ی انسانها از هر تفکر و عقیده و مرامی، دوست و رفیق باشم.
نویسنده :مهیار
تاریخ: دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت: 20:54
به محض اینکه ازدواج می کنی، یعنی از همون شب اول داری سکس میکنی. از ۲۰ سالگی ازدواج کنی، یعنی ۲۰ سالگی به بعد طعم رابطه ی جنسی و عشق بازی با جنس مخالف رو میچشی. از ۳۰ سالگی ازدواج کنی،‌ یعنی ده سال اول جوونی رو سکس نکردی ولی از این به بعد میکنی. ۴۰ سالگی یعنی ۲۰ ساله که از بدنت و میل جنسیت استفاده نکردی. 

 بعضیا میگن هنوز هم دیر نشده،‌ سن ازدواج برای همه بالا رفته، هنوز هم جوونی و میتونی تا آخر عمر لذت ببری. اما چه تفاوتی داره که ۲۰ سالگی ازدواج کنیم یا ۳۰ سالگی یا ۴۰ سالگی؟ تفاوت در تغییر ظاهر و بدن و روحیه ست. هر وقت یک زن و شوهر ۴۰-۵۰ ساله رو توی فامیل نگاه می کنم، پیش خودم میگم: اینا دیگه چه رغبتی به سکس دارند؟ اصلا با این شکم و موی سفید و قیافه ی داغون، آیا لذتی هم از رابطه ی جنسی می برن؟

حالا فرض کنید من ۳۲ ساله هنوز یک بار هم تجربه ی رابطه ی جنسی نداشتم و به سرعت باد در حال رفتن به سمت پیری هستم. حتی برفرض اینکه الان هم یک گزینه ای برای من وجود داشته باشه و نخوام نامزد بازی کنم و بلافاصله ازدواج کنم، یعنی هیچ زمانی دیگه برای لذت بردن و جوونی کردن ندارم و سکس دیگه اون لذتی رو برام نداره که ۲۰ سالگی داشت.

اگر یک پسر ۲۰ ساله، تا ۳۵ سالگیش هنوز موهاش پرپشت هست و نریخته و سفید هم نشده ، اندامش هنوز جذابه و شکم درنیاورده، یعنی حداقل در این ۱۵ سال که سکس داشته، بهترین لذت ممکن رو در دوره ی جوونیش برده. اما یکی که ۳۵ سالگی ازدواج میکنه، تا چه مدتی میتونه فقط از سکس لذت ببره؟ نهایتا ۵ سال، اون هم اگر زنش زیر ۲۵ سال باشه. بعد بلافاصله باید بچه دار بشه، چون هرچی که سن بالاتر میره دیگه اون حال و حوصله برای بزرگ کردن و بازی کردن با بچه کمتر میشه.

آوردن بچه همانا، و کم شدن میل جنسی همانا. چون زن ها بعد از زایمان فرم اندام و بدنشون به هم میریزه. مردها هم ناچارا درگیر مسئولیت پذیری بیشتری برای زن و بچه میشن. این دیگه چه ازدواجیه؟

من دقیقا وقتی ۱۸-۱۹ سالم بود، برای اینکه لااقل دهه ی ۲۰ زندگیم رو بتونم جوونی کنم و از این میل و غریزه ی طبیعیم استفاده کنم، حرف از ازدواج زدم و هیچ گاه فکر نمیکردم از پدرم که ۲۸ سالگی و خیلیییییی دیر ازدواج کرده بود، ازدواجم دیرتر بشه. الان که دیگه میدونم هیچ وقت ازدواج هم نمیکنم. اما حتی الان هم اگر ازدواج کنم دیگه به هیچ دردی نمیخوره. هیچییی... نه جوونی توشه، نه لذت جنسی، نه انگیزه، نه چشم اندازی به آینده.

............

پ.ن: میگن چرا همش روی «سلامت» بودنت تاکید می کنی؟ اخیرا دوباره ایام عید ، دختر خاله های پدرم رو دیدم. اینها مادرزادی چشماشون چپ هست و به این خاطر نتونستند ازدواج کنند و به تجرد قطعی رسیدند و مادرم همش دلش براشون می سوزه که خواهر سالمشون(زن عموم) ازدواج کرده اما اینها موندند. دارم فکر میکنم که من نه چشم چپ هستم نه چهره ی بدی دارم، از طرفی در یک خانواده ی [از نگاه همه] پولدار و مطرح هستم ولی مجردم!!! همینطوری الکی و بدون هیچ دلیلی تا آخر عمر مجرد موندم و بهترین دورانم رو از دست دادم!!