تیکه کلام

حرفهای خودمونیِ یک بچه مثبتِ امروزی

درباره من
سلام بر شما!
من حرفهایی برای گفتن دارم که گاهی توی جامعه ی واقعی، گوشی برای شنیدنشون نیست. اینجا رو درست کردم تا اون حرفهای مگو رو بنویسم.
نوزده سال هست که توی فضای مجازی مشغول وبلاگ نویسی هستم و تا به حال هزاران مقاله و مطلب در زمینه های سیاسی، اجتماعی، مذهبی، زناشویی و روزمره منتشر کردم. در این وبلاگ، قصدم بیان مسائل و دغدغه های شخصیم، با زبان ساده و قابل فهم هست و سعی می کنم با همه ی انسانها از هر تفکر و عقیده و مرامی، دوست و رفیق باشم.
نویسنده :مهیار
تاریخ: شنبه سوم فروردین ۱۳۹۸ ساعت: 21:13
سال ۹۷، من تمرکزم رو گذاشتم رو سال ۹۸، گفتم ارتودنسی میرم که یک سال و نیم طول میکشه و تا قبل از ازدواجم دندونام کاملا صاف و مرتب شده باشه.

باشگاه بدنسازی رفتم گفتم دیگه از سال ۹۸ اگه یه دختر زنم بشه ، یه شوهر خوش اندام داشته باشه نه اینکه شکم داشته باشم.

تنها کسی که برای رفتن به خونه ی جدید تلاش کرد من بودم و گفتم انقدر تلاشمو میکنم که بعد از سالها از یک خونه ی درب و داغون، جایی بریم که منطقه ی خوب تهران باشه و خونه مون هم امروزی باشه. به خیال اینکه وقتی خواستگاری میریم،‌ دختر و خانوادش توی خونه ای بیان که بفهمن ما وضعمون بد نیست و نرمالیم.

همش لباس که میخرم میگم شاید یک دختر از من خوشش بیاد.

ولی هیچ دختری در هیچ جایی نیستش. به این فکر میکنم که از این به بعد تنهایی رو توی یک خونه ای که دیگه نه حیاطی داره نه پرنده ای داره نه هیچی، چطوری طی کنم؟ چطوری خودمو راضی کنم که از این به بعد هم قرار هست با پدر و مادرم زندگی کنم؟ اخه خیلی سخته و آدم وقتی ببینه این همه تغییر هم منجر به رسیدن به دختر نشده، دیگه نمی تونه تحمل کنه.