قدیما این ضرب المثل رو زیاد میخوندند: اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده/ بدان عاشق شدست و گریه کرده
قبلا اینطوری بود که اگه میدیدن یک جوان، یکهو دست از همه چیز کشیده، نه درس میخونه، نه ورزش میکنه، نه مسافرت میره، نه دنبال پوله، نه علاقه ای به تفریح داره و خلاصه دست از همه لذتهای دنیا کشیده، اقوام و خانواده و دوستانش میگفتند: این حتما عاشق شده و کسی رو میخواد ، یا شکست عشقی خورده، یا بابت یک موضوع رنج می بره.
مخصوصا در خانواده هایی که مذهبی ترند و فرزنداشون دنبال کار خلاف شرع و عرف نیستند، میومدن می پرسیدند که: تو چرا هیچ کاری نمیکنی؟ بعد اگه میفهمیدن که گیرِ زندگیش جنس مخالف و عشق یا نیاز جنسیه، دیگران دست به کار میشدند تا هر طور شده یک دختری یا پسری وارد زندگی اون جوان بشه تا امیدش به زندگی برگرده و رو به روال بره.
اما من وقتی که شدیدا رنج می بردم و بابت این موضوع همه چیز رو رها کردم، یک نفر هم نگفت دردت چیه، بلکه بهم توهین کردند. بعد که اومدم وبلاگ و گفتم اینجا دردم رو بنویسم، باز خود دخترها به من حمله کردند. یک نفر هم درکم نکرد و به من حق نداد. حتی وقتی از عدم محبت در خانوادم میگفتم ، از نیاز جنسیم میگفتم، از تنهاییم میگفتم، بیشتر فحش و توهین میشنیدم، تا همین امروز.
....
پ.ن: اون اوایل ، یکی از پسرهای جوان مسجد که به تازگی طلبه و روحانی شده بود، از من می پرسید چه کار میکنی؟ وقتی میگفتم: هیچی، میگفت: نکنه عاشق شدی؟ دفعات بعدی که چند ماه میگذشت و می دید که روالم همونه، میگفت: پس لااقل ازدواج کن. یعنی کاملا میفهمید که آدم چی میخواد. و واقعا هم اون اوایل اگر دختری همسرم میشد یا فقط دوستم میشد، زندگیم کاملا تغییر میکرد و خودم خیلی کارها و فعالیت ها رو شروع میکردم.