تیکه کلام

حرفهای خودمونیِ یک بچه مثبتِ امروزی

درباره من
سلام بر شما!
من حرفهایی برای گفتن دارم که گاهی توی جامعه ی واقعی، گوشی برای شنیدنشون نیست. اینجا رو درست کردم تا اون حرفهای مگو رو بنویسم.
نوزده سال هست که توی فضای مجازی مشغول وبلاگ نویسی هستم و تا به حال هزاران مقاله و مطلب در زمینه های سیاسی، اجتماعی، مذهبی، زناشویی و روزمره منتشر کردم. در این وبلاگ، قصدم بیان مسائل و دغدغه های شخصیم، با زبان ساده و قابل فهم هست و سعی می کنم با همه ی انسانها از هر تفکر و عقیده و مرامی، دوست و رفیق باشم.
نویسنده :مهیار
تاریخ: چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ ساعت: 16:15

الان که شمالیم، داداشم با نامزدش، توی یک واحد جداگونه ست. این مسافرت هم، اولین مسافرت تنهایی اوناست و کلا اولین شبهایی که تنهایی با هم میخوابن! چون داداشم هنوز خونه نداره و این یک سال که نامزد کرده، جایی نبوده که شب پیش نامزدش بخوابه، فقط میرفتند اتاق خودش. بنابراین قابل حدس هست که اولین رابطه ی زناشویی و جنسی کامل باید توی همین سفر شکل گرفته باشه.

نکته اینجاست که ۳۴ سالگی، تفا‌وتی از نظر توانایی و تمایل جنسی به یک دختر، با ۲۴ سالگی نداره. داشتم فکر میکردم که اگر همین الان به منم یک دختر بدن با یک خونه ی مستقل ، همش یادم میاد که ده سال پیش هم وقتی میومدیم شمال، دلم میخواست توی اتاق، کنارم یک دختر میخوابید و در آغوشش میگرفتم، و بابت اینکه تنها بودم خیلی زجر کشیدم. ولی حالا چرا؟ چرا در ۲۰ سالگی دختر نیست و اون موقع که آدم جوونتره و خیلی احتیاج به این قضیه داره، کسی پیشش نیست؟  

.....

پ.ن: سال ۱۴۰۰ این خبر دردناک رو برای من به همراه داره که ۳۴ ساله میشم! من یک مرد ۳۴ ساله شدم ، اما به قول شهریار: با همه پیری،‌ پسرم! هنوز حس میکنم یک پسر هستم که جوونی نکردم و بزرگ نشدم و به سنی نرسیدم که کسی من رو بزرگ و مرد به حساب بیاره! چرا اینطوریه و کی قراره منم مثل بقیه طعم بزرگ شدن و جوونی رو بچشم؟ کی میشه منم حس کنم جاذبه ای برای جنس مخالفم دارم؟